پیلۀ ابــدی ...
-
تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 11:28
آدمها ...خط قـــــرمز های متفاوتی دارند ...که به شکل های مختلفی هم از آنها عبور میکنند ! یکی کافی ست دروغ بگوید .. یکی رانندگی در مستی را ...یکی اصلا خود مستی را ! ..تجربه کند ... یکی ابروهای باری
شرم ســـــــــــار ..
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 2:46
ما سه نفر بودیم… دخترکی که صورتش همـــــــــه دهان بود .....! من ... و دختــــــــــرکی که دهان نداشت و فقط چشـــــــم بود و نگاه ... بالاخانه ام را اجاره داده بودم به اولی ..راه میرفت ..راه .
وعده ....
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 16:18
راست گفته بودند که : جوجه را آخـــــــــــــــر پاییز می شمرند...
شب ِ شب ِ یلدای 98 ....
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 16:18
باید از لحظه های تکراری ِ روزمره گی ها هراس داشت ..نه از تکراری بودنش البته ...بلکه از ندیدن شان ! .. از پردۀ پنجره هایی که آبروی چشمهای منتظر را خریدند ... از دینگ ِ پیامک های تبلیغاتی ِ بی
رهایی به سبک ِ اُســــکُلانه ...!
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 21:27
به گمانم باید بعضی ها را ...درمسیر عبور ...بکاریمشان در دل زمین ...وبه خودمان وعدۀ دیدار دوباره بدهیم ... اُسکــُــل وار ...!
زبان خاموش رابطه ...
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 21:27
و سکوت .. حکایت ِ واژه هایی است که لال زاده شدند ... وداستان ِ چشمهایی که خواندن ِ زبــــان اشاره را بلد نبودند ....
بوسه های شبانه ...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:51
خاطره هایمان را ... انگار .. که "خون آشامی " با دندان های بلند ِ نیش ش .. مزه مزه کرده باشد ... نامیرا شده اند ... هــــر شب ... بی آنکه ماه کامل شده باشد ... گردنم را .. می بوسند
وعده ...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:51
در همۀ این شبهایی که ..من..مچاله گی هایم را بغل کردم ..و دردهایم مرا .. همۀ صبح هایش ..وقتی که بیدار شدم ...تکّه ای از من ..با من نبود ....! یک صبح ...وقتی تو بیدار شدی ..من برای همیشه خواب می
زخم تناقض ...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:51
و من با اینهمه خالی ِ دستانم ...خالی ِ قدم هایم ..خالی ِ شامه ام ... چـــــــــــــــرا ..چگونه..اینهمـــــــــــــــــه لبریزم از تـــــــــــو ؟! ..
مردانه گی ..!
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:51
میشد که من هم ...عاقبتی شبیه.. بانوی سرخ پوش ِ معروف میدان فردوسی ... یا آن دانش آموختۀ درنیمۀ راه رها کردۀ طب از تبریز .. یا چه میدانم گوهرمراد .. در ورژن زنا
" مسخـــــــــــــــره " ...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:51
بیش از یک دهه دوست داشتن .. عاشقانۀ بلندی است .. از یک سوء تفاهم کوتاه ! .. تو درست دیدی !" مسخــــــــــره " بود ...همه چیز ..و من نیز! .. همه مان مسخره بودیم ..من و همۀ مربوط به من ! آمدی
ده انگشت ...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:51
یک انگشت,م طعم انار داشت ... یکی عطر حافظ ... به یکی تارموی فروغ گیر کرده بود .. آن یکی در بُهت ِ عاشقانه های شاملو به دهان مانده .. دوتایشان شاخ به شاخ میشدند به امید ِ تصادف ! که
من از خـــــــــــــــــــــــــدا که تو را آفرید ممنونم .
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:51
سالهــــــــــــــــا بعد ..شب تولدت.. وقتی که دستهای کوچک ِ پسرمان ...که " بایـــــــــــــــــــد " شبیه تو باشد را از شمع ها دور میکنی ... وقتی که با تماشای رقص ِ ناموزون اما دلبرکان
پیشواز ..
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:51
درخت انـــار ِ انتهای آینه به شکوفه نشسته ....
لاک پشت ...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:51
لاک پشت ها را اذیت نکنید .. که نه توان دویدن و به سرعت دور شدن دارند .. نه میتوانند روی پاهای کوتاهشان بایستند و.. زل بزنند توی چشمهایتان .. که شاید بترسیــد..! یا چه میدانم .. شرم کنید از آزارشان .
دستانت را یک روز ....
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:51
دنیای دیگری باشد اگر ...یا در جهان های موازی ... تو را جستجو خواهم کرد ...پیدا خواهی شد ...قبل از اینکه کسی دیگر پیدایت کرده باشد .. دستانت, را خواهم گرفت ..قبل از اینکه گرفته شوند .. بعد خواهم گفت
زبان سادۀ مهـــر ...
-
تاریخ: 1398/2/31 ساعت: 21:34
" ببینمت "...خواهشی ترین جملۀ امری است .... که یعنی دوستت دارم..دلم برایت تنگ شده...تـــــو زیبایی !..
بی تکرار ...
-
تاریخ: 1398/2/31 ساعت: 21:34
تو ..همان کتابی بودی ..که " چاپ دوم" ..نداشت....!
زیادی ..
-
تاریخ: 1398/2/31 ساعت: 21:34
میگویند هرچیزی ..هــــــــــــــــــــــر چیزی ...زیادی اش ویران میکند ... مثل همین باران های زیادی این روزهــــــــــــا ..که " سیل " ش دامن ِ این گربۀ آب گــُــریز را گرفته ... خودت بگو
کـــُـــدهای عاشقانه ...
-
تاریخ: 1398/2/31 ساعت: 21:34
آخر .. کدام " جـــــــــــــــان" .. میتواند تا این حد .. اندازۀ کالبد ِ واژه هایم باشد جـز تـــــــــــــو ... وقتی لبهایم عاشقانه شعـر میبافند .....